قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3421
تاريخ الفي ( فارسى )
حركت درآورد ، به مجرّد آنكه شنيد ايشان مستعد جنگ و قتال شدند و متوجه اردوى وى گشتند ، از روى سرعت از طبريّه برآمده متوجّه لشكرگاه خود شد . و چون به آنجا رسيد جمعى كثير از دلاوران را به ضبط كنار آب فرستاده در آب باب بسيار مبالغه فرمود ، كه نوعى نشود كه فرنگان به آب توانند رسيد ؛ چرا كه ، زمان تابستان بود و در كمال گرمى ، و فرنگان در آن صحرا در كنار چاهها فرود آمده بودند ، اكنون چون از آنجا دور شدند و به اردوى صلاح الدّين رسيدند ، مراكب ايشان كمال تشنگى بههم رسانيده و كنار آب طبريه را سپاه اسلام گرفته بودند . مع هذا صلاح الدّين جمعى را به موضعى كه اوّل فرنگان فرود آمده بودند فرستاد كه هرجا كه در آن صحرا چاهها باشد ، آن را به خاك پر سازند . القصّه ، آخر روز جمعه آنچنان تشنگى بر سپاه فرنگ غالب شد كه از هول تشنگى نزديك به هلاكت رسيدند . و آن شب هردو سپاه دربرابر هم فرود آمده تمام شب استعداد محاربه مىنمودند و على الصباح صفوف قتال و جدال از طرفين آراسته شد و نايرهء محاربه و مقاتله شعله كشيد و تيراندازان سپاه اسلام به شپهء تير جمعيت فرنگان را پريشان مىساختند . و چون تشنگى بر ايشان بسيار غالب شد ايشان در اثناى جنگ ميل به بحيره طبريه مىكردند و مىخواستند كه خود را به كنار آب رسانند . و چون صلاح الدّين بر ارادهء ايشان اطّلاع يافت جمعى ديگر بر سر راه ايشان فرستاد كه آنها را به ضرب تير از آن صوب بازگردانيدند . و فرنگان را در اين وقت مشخص شد كه غير از آنكه به هيئت مجموعى حمله آورند چاره نيست ؛ شايد كه كارى از پيش برند . بنابراين ، بالاتفاق روى از آن جانب بازگردانيده متوجّه حرب شدند . و در اين وقت يكى از غلامان صلاح الدّين ، كه به سنّ بيست سال نرسيده بود و در كمال حسن و زيبايى بر اسب تازىنژاد سوار بود ، نيزه در دست گرفته بر صف فرنگان حمله آورده آنچنان نبرد مردانه كرد كه شجاعان هردو طايفه بر وى آفرينها [ 163 الف ] كردند و از شجاعت و مردانگى آن پسر متحيّر و متعجّب ماندند . آخر الأمر ، چون چند كس از ابطال فرنگ را به زخم نيزه از پشت اسب غلطانيد ، از اطراف و جوانب بر وى هجوم آورده او را به قتل رسانيدند . و چون سپاه اسلام او را كشته ديدند ، جمعى كثير از مجاهدان راه خدا بر ايشان حمله آوردند و آنها را از جاى خود برداشتند . و در اين وقت قمص طبريه كه بر ميمنهء ايشان مىبود ، با سپاه خود بر ميمنهء « 1 » سپاه اسلام كه برادرزادهء صلاح الدّين ، تقى الدّين ، داشت حمله آورد . و از تقى الدّين منقول است كه مىگفت كه من چون شدّت و صولت او را مشاهده كردم با
--> ( 1 ) . اصولا بايد حملهء ميمنهء سپاه فرنگ بر ميسرهء سپاه اسلام باشد نه بر ميمنهء آن !